گفتم خدایا از همه دلگیرم.گفت : حتی من؟ گفتم نگران روزییم : گفت آن با من ! گفتم خیلی تنهایم:گفت تنهاتر از
من؟ گفتم درون قلبم خالیست:گفت پرش کن از عشق من! گفتم دیت نیاز دارم:گفت بگیردست من. گفتم از تو
خیلی دورم: گفت من از تو نه. گفتم آخرچگونه آرام گیرم ؟ گفت با یاد من!گفتم با این همه مشکل چه کنم؟ گفت
توکل به من! گفتم هیچ کسی کنارم نمانده؟ گفت بجز من! گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟ گفت چون من از تو هستم و تو از من
بانوی محجبه ای در یکی از سوپرمارکت های زنجیره ای در فرانسه خرید می کرد؛ خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق دار یک خانم بی حجاب و اصالتاً عرب بود. صندوق دار نگاهی از روی تمسخر بهش انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می انداخت. اما خانم باحجاب که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی گفت و این باعث می شد صندوقدار بیشتر عصبانی بشه ! بالاخره صندوق دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می خوای زندگی کن!» خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندق دار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت: «من جد اندر جد فرانسوی هستم…این دین من است . اینجا وطنم…شما دین تان را فروختید و ما خریدیم
عضی دخترا اصلا” گریه نمیکنن حتی اگه شکست عشقی بخورن
نه اینکه سنگ باشن نه
ریمل گروونه !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: sahar♥♥